84

گمراهان

ضَلالت یعنی گمراهی. یعنی گم کردن راه و نشناختن راه و عوضی رفتن. اِضلال یعنی گمراه ساختن و راه غلط را به دیگران معرفی کردن و آنها را به اشتباه انداختن. خداوند در آیه 6 و 7 سوره فاتحه (سوره حمد، اولین سوره قرآن) به مسلمانان میفرماید در نماز خو بگوئید: خداوندا ما راه به راه راست هدایت فرما. راه کسانی که به آنها لطف کردی و نعمت دادی نه مغضوبان و نه گمراهان. و مسلمان لااقل هر روز 10 بار یا 17 بار این تقاضا و درخواست را از خدا میکند تا راه را اشتباه نکند و عوضی نرود و آخر کار زحماتش هدر نرود و افسوس نخورد که چرا تحقیق نکرده و راه صحیح را نشناخته اقدام بکار کرده و زحمات خود را به باد داده و جز رنج و خستگی چیزی نصیب او نشده. مسلمان حقیقی جاهلانه کار نمیکند. چون خداوند در آیه 36: 17 سوره اِسراء (بنی‌اسرائیل) به او میفرماید: از آنچه نمیدانی دنباله روی نکن. چون گوش و چشم و دل در باره این دنباله روی جاهلانه مورد بازخواست قرار میگیرند. و مسئول اینکار هستند. مطابق این دستور خدا، مسلمان حقیقی آدمی است محقق. چون میداند افراد فریبکار و کسانی که برای ابراز وجود جاهلانه اظهار نظر میکنند در اجتماع زیاد هستند، همانطور که خداوند در آیه 36: 10 سوره یونس میفرماید: بیشتر آنها (بیشتر مردم) از گمان و خیال (بدون تحقیق واقعی) پیروی میکنند. در صورتیکه گمان به اندازه ذره‌ای انسان را از حقیقت بی نیاز نمیکند. خدا کارهائی را که میکنند (اظهار نظرهای جاهلانه‌ای که میکنند) را میداند. آیه 1 تا 3: 47 سوره محمد میفرماید: کسانی که کافر شدند (حقیقت را انکار کردند) و مردم را از راه خدا بازداشتند خدا کارهای آنها را بی نتیجه ساخت (زحماتشان را بباد داد.) و کسانی که ایمان آوردند و کار درست کردند و آنچه به محمد نازل شده و حق و از طرف خداوندشان بود ایمان آوردند، خداوند اشتباهات و گناهان آنها را بخشید (ندیده گرفت) و وضع آنها را اصلاح کرد. این کار بعلت این بود که منکران حق (کافران) از باطل (راه غلط) پیروی کردند و کسانی که ایمان آوردند از حقی که از جانب خداوندشان بود (یعنی از قرآن) پیروی کردند... مسلمانانی که از قرآن پیروی کردند در عرض نیم قرن آقای دنیا شدند و دولتهای مقتدر زمان خود (یعنی اَبَر قدرت‌های زمان خود) را به زانو در آوردند. وقتی از قرآن دور شدند و اسیر دست حکومت‌های دیکتاتور و فاسد شدند و دچار تفرقه گشتند عظمت خود را از دست دادند. همیشه جهل و نادانی چنین نتیجه‌ای به بار می آورد. چون مسلمانان وظیفه خود میدانستند که جهانی بسازند که در آن اثری از ظلم و فساد و فقر و جهل و خرد شدن شخصیت انسانها نباشد و در این راه متحداً چون ستونی آهنین مبارزه و جهاد میکردند. آیه 25: 57 سوره حدید و 51: 23 سوره مومنون و 24 و 25: 70 سوره معارج و 64: 3 سوره آل‌عمران و 15: 49 سوره حجرات و 4: 61 سوره صف و 105: 3 سوره آل‌عمران را ببینید. امروزه نیز اگر مسلمان نماها واقعاً مسلمان شوند و با قرآن آشتی کنند و آن را بخوانند و بفهمند و از آن پیروی کنند و متحد شوند میتوانند با اتحاد و مبارزات فکری خود و آگاه ساختن دیگران دنیای پاکی که خدا میخواهد بسازند و مردم را از شرّ فریبکاران و دیکتاتوران دینی و سیاسی نجات دهند. چون قرآن در آیه 55 سوره نور میفرماید: خدا به کسانی که ایمان آوردند و کار صحیح (عمل صالح) کردند وعده داده است که آنها را در زمین جانشین قدرت‌های موجود کند، همانطور که قبلی‌ها را کرده و دینی را که برای آنها پسندیده بقدرت برساند. (در جامعه حاکم کند) و ترس آنها را به امنیت خاطر تبدیل کند بطوری که فقط بندگی مرا بکنند (فقط از دستورهای من اطاعت و پیروی کنند) و در اینکار هیچکس را شریک من نسازند... و از دستور هیچ دیکتاتوری پیروی نکنند و باعث آلودگی اجتماع نشوند. وعده خدا دروغ نیست. مردم باید قران را بخوانند و راه صحیح را بشناسند و کار صحیح بکنند و دستورهای خدا را انجام دهند و دیگران را به ارزشِ ساختن یک دنیای پاک، با حکمت و بحث و گفتگوی محققانه (مطابق آیه 125: 16 سوره نحل) آشنا کنند تا با اتحاد و همکاری هم دنیای پاکی که دین میخواهد بسازند.

آیه 116: 6 سوره انعام میفرماید: اگر از بیشتر کسانی که در زمین هستند اطاعت کنی تو را از راه خدا منحرف و گمراه میکنند چون آنها فقط از گمان پیروی میکنند و فقط حدس میزنند و دروغ میگویند. چون اهل مطالعه و تحقیق نیستند و هر حرفی که به نظرشان بیاید و از دیگرانی که مثل خودشان هستند شنیده‌اند به نام حقیقت بازگو میکنند. چون مردم طبیعتاً به بازی و سرگرمی علاقه دارند و تفریح را بر تحقیق ترجیح میدهند. همانطور که در کلیه اجتماعات بشری می‌بینیم. آیه 50: 28 سوره قصص میفرماید: اگر حرف تو را قبول نکردند بدان که آنها از دلخواه خود پیروی میکنند. در صورتیکه چه کسی گمراه تر از انسانی است که بدون هدایت الهی از دلخواه خود (هوای نفس خودش) پیروی کند؟ خدا افراد ظالم را هدایت نمیکند. انسان‌ها طبیعتاً از دلخواه خود یعنی از آنچه دلشان میخواهد پیروی میکنند. چون انسان‌ها مثل دیگر جانداران موجود جانداری هستند که خدا آفریده. طبیعت حیوانی انسان او را به بازی و تفریح تشویق میکند نه مطالعه و بررسی درست و تحقیق. به برنامه‌های تلویزیون‌ها و رادیوها نگاه کنید که پر از مطالب سرگرم کننده و تفریحی است. به مراکز تفریحی و مراکز تحقیقی نگاه کنید تا ببینید چند نفر در اینجا و چند نفر در آنجا هستند. آدم محقق گول اظهار نظر افراد بی اطلاع خودنما را نمیخورد. چون میداند بیشتر قریب به اتفاق انسان‌ها اهل مطالعه و تحقیق نیستند و اظهارنظرهایشان روی گمان و حدس است نه تحقیق و شناختن حقیقت. آیه 60: 4 سوره نساء میفرماید: آیا کسانی را ندیدی که گمان میکنند که به آنچه به تو نازل شده و آنچه قبل از تو نازل شده (یعنی به قرآن و تورات و انجیل) ایمان دارند (ولی بجای مراجعه به آنها) میخواهند طاغوت را داور بسازند (نظر او را ملاک قرار میدهند) در صورتیکه به آنها دستور داده شده که طاغوت را قبول نداشته باشند ولی شیطان میخواهد انسان‌ها را هر چه بیشتر گمراه کند. اگر با دقت نگاه کنیم می‌بینیم بیشتر قریب به اتفاق مدعیان دینداری بجای استناد به کتاب دینی خودشان از نظر فریبکاران دینی که دین را دکان کسب و کار خود قرار داده‌اند پیروی میکنند و در صورتیکه سواد خواندن دارند کتاب دینی خود را نمیخوانند تا ببینند خدا چه میگوید و حرف دکانداران دینی چقدر با آن مطابقت دارد. چون فریبکاران طوری حرف میزنند که مردم خیال کنند از کتاب الهی صحبت میکنند. (آیه 78: 3 سوره آل‌عمران) و با دست خود برای بدست آوردن پول ناچیزی یا مقام و شهرت و احترامی کتاب می نویسند و میگویند اینها از طرف خدا و دین است (آیه 79: 2 سوره بقره) یا بنام تفسیر قرآن معنی آیات کتاب الهی را تغییر میدهند و آن را تحریف میکنند. (آیه 75 بقره) و مردم ساده دل حرف‌های آنها را بنام دین می‌پذیرند و با اخلاص کامل آن را بنام دین به دیگران میگویند. اگر نگاه کنید می‌بینید که اجتماع را این فریبکاران دینی و فریب خوردگان آنها تشکیل میدهند. با وجود این می‌بینید که بیشتر تحصیل کردگان با سواد بجای خواندن کتاب دینی خود که وحی الهی میدانند باز از حرفهای این فریبکاران پیروی میکنند. آیه 116: 4 سوره نساء میفرماید: خدا شرک به خودش را نمی‌آمرزد و غیر از آن را برای کسی که بخواهد می‌آمرزد. کسی که به خدا شرک آورد خیلی گمراه شده است. شرک به خدا این است که انسان شریکی در قانونگذاری و راهنمائی او قرار دهد. چون آیه 26: 18 سوره کهف میفرماید: ... خدا هیچکس را در حکم خود (قانونگذاری و دستورهای خود) شریک نمی‌سازد. علی ع امام اول شیعیان (که شیعیان فقط نامی از او شنیده‌اند) و خلیفه چهارم اهل سنت که در خانه پیغمبر بزرگ شده و زندگی میکرده در خطبه 18 نهج‌البلاغه در باره مذمت فقها (علمای اعلام؟!) میفرماید: خدای آنها و پیغمبر آنها و کتاب آنها یکی است. آیا خدا به آنها دستور اختلاف نظر در دین داده و آنها از دستور او اطاعت کرده‌اند؟ یا آنها را (مطابق آیه 105: 3 سوره آل‌عمران) از اختلاف نظر نهی کرده و آنها از دستور او سرپیچی کرده‌اند؟ یا خدا دین ناقص نازل کرده و از آنها کمک خواسته که آن را کامل کنند؟ یا آنها شریک خدا (در قانونگذاری) هستند و حق دارند (هر چه خواستند) بگویند و وظیفه خدا است که نظر آنها را بپسندد؟ یا خدا دین کامل فرستاده و پیغمبر ص در رساندن آن کوتاهی کرده؟ در صورتیکه خدای سبحان میگوید: در کتاب هیچ چیز را فروگذار نکردیم.