12

نظر علی ع در باره قرآن

خطبه 175 یا 176 نهج‌‌البلاغه (اولی از ترجمه فیض‌الاسلام و شماره دوم از صبحی صالح و دیگران است) میفرماید:

از کلام و بیان خدا استفاده کنید و از موعظه‌های خدا موعظه بشوید و نصیحت خدا را بپذیرید. (آیا مدعیان شیعه گری که او را امام اول خود میدانند و خود را شیعه میدانند و علی علی و یا علی میگویند این دستورهای او را قبول و اجرا کرده‌اند و میکنند؟) خدا با آشکار کردن حکم و نظرش درِ عذر و بهانه را بر شما بسته و حجت و بهانه را از شما گرفته و کارهائی که دوست دارد و کارهائی را که بد و ناشایست میداند برای شما بیان کرده تا از کارهائی که دوست دارد پیروی کنید و از کارهائی که بد میداند خودداری کنید (آیا این مدعیان شیعه گری او اصلاً قرآن خوانده‌اند تا بدانند کارهای محبوب و کارهای ناخوشایند خدا چیست؟) ... بدانید که این قرآن نصیحت کننده‌ای است که دغلکاری در کارش نیست و راهنمائی است که گمراه نمیکند و گوینده‌ای است که دروغ نمیگوید. (آیا این مدعیان از این نصیحت کننده و راهنما و گوینده استفاده میکنند؟) هیچکس با این قرآن همنشین نشد مگر اینکه وقتی از کنار آن برخاست بر هدایتش افزوده شد و از جهالتش کم شد. (هر قدر کودن و دیر فهم باشد). بدانید که کسی بعد از قرآن (در دین) کمبودی ندارد (تا دیگران آن را کامل کنند) و کسی (در دین) قبل از قرآن بی نیاز نیست. (آیا این مدعیان سخن امام خود را قبول دارند؟ یا باز دنبال احادیث وفقه فقها میگردند؟) بنابراین در دردهای (دینی) خود از قرآن شفا بخواهید و در گرفتاریهای (دینی) خودتان از قرآن کمک بخواهید. چون در قرآن شفای بزرگترین دردهای (اجتماعی) وجود دارد. این دردها درد کفر (بی ایمانی) و دوروئی و سرگردانی و گمراهی (نشناختن راه صحیح رهائی از شرّ فریبکاران و دیکتاتوران و قلدران و قدرت طلبان) است. با قرآن از خدا سوال کنید. (چون قرآن کلام خدا و راهنمائی‌های او است). بوسیله قرآن از خلق خدا (آدم‌ها) سوال نکنید... ندا دهنده‌ای روز قیامت فریاد میزند، بدانید که هر کس گرفتار کِشتِه خود (کارهائی که کرده میباشد) غیر از کسانی که قرآن کاشته‌اند (مطابق قرآن عمل کرده‌اند). بنابراین از کسانی باشید که قرآن میکارند (مطابق قرآن عمل میکنند) و از پیروان قرآن باشید. (آیا این مدعیان پیروی از او این دستورهای او را انجام میدهند؟) در راه خدا از قرآن دلیل بخواهید و علیه دلخواه‌های (بیجای هوس آلود) خود از قرآن نصیحت بخواهید و عقاید خودتان را در مقابل قران به غلط بودن متهم کنید و هوس‌های خود را غِش دار بدانید.

و در خطبه 109 یا 110 میفرماید: قرآن را یاد بگیرید، چون قرآن بهترین سخن است و آن را خوب بفهمید چون قرآن بهار دل‌ها است. از نور آن شفای (دردهای اجتماعی) خودتان را بخواهید چون قرآن شفای سینه‌ها است. و در وصیت به امام حسن و امام حسین ع مینویسد: خدا را در نظر داشته باشید. در عمل کردن به قرآن کسی بر شما سبقت و پیشی نگیرد. نامه 47 یا 48 نهج‌البلاغه. در نامه 69 خود به حارث همدانی مینویسد: به رشته قرآن بچسب و از آن نصیحت بخواه و حلال آن را حلال و حرام آن را حرام بدان. و در خطبه 391 یا 399 میفرماید: حق فرزند بر پدر یعنی وظیفه پدر این است که به فرزندش قرآن را یاد بدهد. البته معانی آن و راهنمائیهائی که خداوند در قرآن کرده. و در نامه 31 به فرزندش امام حسن ع مینویسد: وصیت خودم را با تعلیم کتاب خدا شروع میکنم. و در ابتدای نامه به مالک اشتر، نامه 53 مینویسد: خدا ... به پیروی از آنچه در کتابش به آن امر کرده امر میکند، چه از واجباتش چه روش خودش چون که هیچکس جز با پیروی از آن به سعادت نمیرسد. منظور از رد کردن به کتاب خدا گرفتن حکم از محکمات کتاب الهی است و در خطبه 147 با توجه به کارهائی که دیگران با کتاب الهی خود کردند میفرماید: بعد از من زمانی می‌آید که در آن چیزی مخفی‌تر از حقیقت و آشکارتر از باطل و بیشتر از دروغ از قول خدا و پیغمبرش نیست و هیچ کالائی بی بهاتر از قرآن وقتی آنطور که حق خواندن آن (برای فهم ساده آیاتش باشد) خوانده شود نیست، و هیچ کالایی پر بهاتر از قرآن نیست وقتی معنی کلمات آن از جای خود تحریف شود. در شهرها هیچ چیز زشت‌تر از کار خوب و خوب‌تر از کار زشت نیست. حاملین قرآن (کسانی که قرآن را حفظ هستند یا در کیف خود اینطرف و آنرطرف میبرند در مقام عمل) قرآن را دور انداخته‌اند (به آن عمل نمیکنند) و حافظین قرآن (در مقام عمل) آن را فراموش کرده‌اند.قرآن و اهل قرآن در آن زمان مطرود و دور انداخته شده‌ هستند. دودوست هستند که در یک راه قدم بر می‌دارند ولی هیچ پناه دهنده‌ای به آنها پناه نمیدهد. با مردم هستند ولی گویا وجود ندارند و در بین مردم هستند ولی گویا وجود خارجی ندارند. چون گمراهی با هدایت موافقتی ندارد اگرچه کنار هم جمع شوند. مردم به تفرقه متحد شده‌اند (هزاران فرقه مذهبی ساخته‌اند) و از اتحاد کناره جوئی میکنند. مثل اینکه آنها امام قرآن هستند و قرآن امام آنها نیست. چون اگر قرآن امام آنها بود مطابق آیه 102 و 103 و 105 آل‌عمران باید متحد بودند و از تفرقه خودداری میکردند و برای اینکار فقط به قرآن می‌چسبیدند نه حدیث و فقهی که بر پایه آن احادیث ساخته شده.

و در خطبه 18 نهج‌البلاغه در مذمّت دانشمندنماها میفرماید: قضیه‌ای در باره یکی از احکام به یکی از آنان رد میشود (داده میشود) او هم مطابق نظر خودش در باره آن حکم میکند. بعد همان مسئله عیناً به یکی دیگر از آنان رد میشود. او هم مطابق نظر خود بر خلاف اولی رأی میدهد. بعد قاضی‌ها که حکم داده‌اند پیش امامی که آنها را به قضاوت منصوب کرده میروند و او نظرهای ضد و نقیض آنها را صحّه میگذارد (میگوید هر دو صحیح هستند. این جا مثل اینکه داد علی ع بلند میشود و میفرماید) در صورتیکه خدای آنها یکی و پیغمبرشان یکی و کتابشان یکی است. آیا خدا به آنها دستور اختلاف داده و آنها هم از دستور او اطاعت کرده‌اند؟ یا خدا (مطابق آیه 105 آل‌عمران از تفرقه و) اختلاف نهی کرده است و آنها از حکم خدا سرپیچی کرده‌اند؟ یا خدا دین ناقص فرستاده و از آنها کمک خواسته آن را کامل کنند؟ (که فقه و حدیث درست کرده‌اند) یا آنها شریک خدا هستند و باید هر چه خواستند بگویند و خدا هم وظیفه دارد آن را قبول کنند؟ یا خدا دین کامل فرستاده (مطابق آیه 3 مائده) و پیغمبر در تبلیغ و رساندن آن به مردم کوتاهی کرده؟.